درزمانی که عشق در زندگی معنایی دیگرمیدهد...
دربین مانیستی...
ببین چگونه مادرت...
درآرامگاهت باتونجوامیکند...
چه ناگهان در بین ماجایت خالی شد...
کاش میشد لحظه مرگ راانتخاب کنم...
وقتی که درآغازیک فصلی سردوبی روح زندگانی...
ودرلحظاتی که فرسوده ام....
وازآن به پیری یادمیکنند...
به دنیا می آمدم....
ودرآغازجوانی.....
هنگامی که شورونشاطی تازه داشتم...
با عشق زندگی دوباره ای میساختم...
ودرکودکی ام...
درشبی که درآغوش توای مادر...
ازپس یک بی قراری آرام میگرفتم...
به خواب ابدی میرفتم
برچسب:
نویسنده: کیانوش مرادیان